چه نشینم که همه روی جهان سبز شده
هر چه را می نگرم اوست که آن سبز شده
چشم هایم چه ببندم که در این زندان هم
میله ها و در و دیوار همان سبز شده
راه پس نیست نشستن جرم است
ثانیه .عشق .زمین و آسمان سبز شده
خون نا حق جوانه های سرخ
چو به دقت نگری که خونشان سبز شده
چه ببرند سر لاله حماقت کردند
که " ندا"ی سبزمان ز کهکشان سبز شده
آب اندک شکم سنگ نشان خواهد زد
چه بترسیم که همچو سیلمان سبز شده
تو قدم سبز کن ای صبحدم سبز نشان
که سحر سبز شود تیره شبان سبز شده
سهند

