داد از فراق یاران در روزگــــــــار ابری
پس مانده شوره زاران در روزگار ابری
اینک کویر خشکم،بی برگ و بی طراوت
در دل شکفته خاران در روزگار ابـــــری
ای یار دوست داران، برگی به دل برویان
ای یار این پریشان در روز گار ابـــــری
در روزگار ابری، بی صبر ماند وو باران
این عاشق بهاران در روز گار ابـــــــری
خار از دلم نهان کَن ، دادی به آسـمان زن
ابری ببار (( باران )) ، در روزگار ابری
ای ابر تیره قهری؟ اینک چــــرا نباری؟
غم بار این بیابان ، در روزگـــــار ابری
خورشید زیر ابران، نور از میان عیان کن
نورت به من بتابان در روزگــــار ابری
ای روز با طراوت بر صبحدم عیان شو
سبزی بزن به ایران در روزگار ابری
سهند .

