
ای بهاران ، جان یاران با نگاهی بی قرار
بی قراران کشته آمد در قدم های تو زار
وان همه نیکو سرشتی ، این همه قهر و غضب
ای قرار بی قرار و فصل خوش رقص بهار
آن همه سبزینگی و باد و طوفانت عجب
سنبل و سوسن به پای این همه سرو چنار
می رسد آیا بهار از در به داخل ای خدا
این همه شادابی و این دل به ظلمت در کنار
سهم ما از خوب رویان جز بهاری اندک است؟
ای خدا این سهم اندک را برای ما بیار
لحظه لحظه صبحدم ، در گوش جانش می رود
این صدای ای بهاران، ای بهارانِ دیار
سهند
نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388  توسط سهند
|

